شجاع

268

أنيس الناس ( فارسى )

قطعه بر غلامى كه بهر خدمت تست * خشم بىحدّ مران و طيره مگير كه فضيحت بود به روز جزا * بنده آزاد و خواجه در زنجير بدان كه خدم و عباد در احتياج نسبت با شخص به منزلهء دست و پا و جوارح ديگرند . چه همچنانچه انواع مصالح از جوارح كفايت ، اصناف مقاصد نيز ازين جنس حاصل . پس بايد كه اين جماعت را ودايع آفريدگار دانسته اجناس رفق و مدارا و اطوار لطف و مواسا در استعمال ايشان كار بند گردد . چه در تأثّر فتور و ملال و تأثير مشقّت و كلال فرقى ميان اين صنف و ديگر اصناف مردم نيست . پس اگر خواهى كه از مداومت ضرب و تكرار تأديب و دوام انتقام اجرام ايشان فارغ باشى و از ملال اعراض نفسانى ايمن گردى در خاطر اين جماعت متمكّن و مخمّر گردان كه ايشان را از مولى و مالك خويش مهاجرت و مفارقت نخواهد بود ، مگر عند الموت . و اين معنى زمانى صورت بندد كه اين جماعت خود را مساهم و شريك مال مولى دانند ، بىآنكه خود را مستحقّ آن دانند و زهره و ياراى تصرّف آن داشته باشند ، و از عزل و فروختن ايمن باشند و اگرچه از زجرشان امنى نباشد .